پرگو

لغت نامه دهخدا

پرگو. [ پ ُ ] ( نف مرکب ) بسیارگوی. پرگوی. فراخ سخن. پرچانه ( در تداول عوام ). مکثار. پرحرف ( در تداول عوام ). قوّال. آنکه بسیار سخن گوید. بسیارسخن. درازنفس. پرسخن. روده دراز ( در تداول عوام ). پرروده. شاجب ( در تداول عوام ). ورّاج.

فرهنگ عمید

کسی که بسیارحرف بزند، بسیارگوی، پرچانه.

دانشنامه عمومی

روستای پَرگو در استان اردبیل و از توابع بخش سنجبدشمالی که هم اکنون به شهرستان کوثر تغییر نام یافته قرار دارد. این روستا درابتدا از سه ششدانگ بنام قبادلو و خاتون بلاغی تشکیل یافته که به مرور زمان روستای قبادلو در اثر زلزله ویران و روستای پَرگو ( پَرگی ) در سمت شمالی قبادلو احداث گردیده است. اصالتاً اهالی این روستا از منطقه شیروان آذربایجان مهاجرت نموده اند و چند طایفه نیز از روستاهای مجاور به این روستا آمده اند.
این روستا در کیلومتر ۹ جاده گنجگاه - میانه در بین دو کوه بلند گونئی داغی و قوزئی داغی در ارتفاع ۲۰۴۶ متری به مختصات جغرافیایی۳۷درجه - ۷/۴۵شمالی و۴۸درجه - ۱۹/۱۲شرقی از دریای خزر واقع شده است . ۸۵درصد اهالی این روستا از قدیم الایام باسواد بودند. تا سال ۱۳۵۷ بیش از ۱۵۰ خانوار در خود جای داده بود ولی به تدریج به علت نداشتن شغل و نداشتن آب کافی جهت زراعت اکثر اهالی آن روستا به به سایر شهرستانها مخصوصاً کرج مهاجرت نمودند. اطلاعات مبسوط از قدمت و جایگاه این روستا در منظومه گونئی داغی چاپ ۱۳۷۶ نوشته غلامحسین ابراهیمی پَرگو آمده است
پرگو (کومونه). پرگو ( به ایتالیایی: Perego ) یک کومونه در ایتالیا است که در استان لکو واقع شده است.
پرگو ۴٫۳ کیلومترمربع مساحت و ۱٬۶۰۸ نفر جمعیت دارد.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم