پارس

لغت نامه دهخدا

پارس. ( اِخ ) صورتی دیگر از کلمه فارس است. منسوب به قوم پارس َ از قبایل آریائی ایران. و سپس این کلمه بر تمام مملکت ایران اطلاق شده است برای تاریخ پارس رجوع به کلمه فارس شود

فرهنگ معین

[ تر. ] (اِصت. ) آواز سگ، عوعو.
( اِ. ) نام قوم ایرانی و محل سکونت ایشان در جنوب ایران.

فرهنگ عمید

قومی آریایی نژاد که در زمان قدیم در پارس و عیلام سکنی اختیار کرده و مرکّب از چند قبیلۀ برزگر و چند قبیلۀ صحرانشین بودند.
بانگ سگ در موقع حمله، عوعو.
* پارس کردن: (مصدر لازم ) عوعو کردن سگ.

فرهنگ فارسی

جزیره ای از مجمع الجزایر سیکلا در جنوب دلس و در آنجا مرمرهای سفید و زیبای مشهور بوده است. دارای ۸٠٠٠ سکنه مولد آرشیلوک. کرسی آن به همین نام است.
بانگ سگ، حمله کردن، عوعوسگ
( اسم ) آواز سگ عوعو هفهف وغواغ وعوع وکوک نوف.
صورت دیگر از کلمه فارس نام پسر پهلو بن سام نام یکی از پهلوانان ایران

فرهنگ اسم ها

اسم: پارس (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: pars) (فارسی: پارس) (انگلیسی: pars)
معنی: نام یکی از اقوام آریایی که در جنوب ایران سکونت داشتند، نام قومی از اقوام آریایی که در قسمت جنوبی ایران سکونت کرده بودند‎ ‎، نام ناحیه ای که قوم پارس در آنجا سکونت کرده بودند
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم