منشن. [ م َ ن ِ ] ( اِ ) به معنی منش است که به معنی خوی و طبیعت باشد. ( برهان ). مزید علیه منش بر قیاس گزارشن و پاداشن. ( آنندراج ). خوی و سرشت و منش و طبیعت و مزاج. ( ناظم الاطباء ). || همت و کرم. ( برهان ). همت و کرم و جوانمردی. || وقار و گرانی و شکوه و حشمت و بزرگواری. ( ناظم الاطباء ). || اندیشه. پنداشت. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : بغایت عظیم پهریخته بودند و پاکیزه در منشن و گوشن و کنشن. ( مقدمه ارداویرافنامه ترجمه قدیم یادداشت ایضاً ). رجوع به منش شود. منشن. [ م ُ ش ِ ] ( اِخ ) مونشن. رجوع به منیخ شود.
فرهنگ عمید
= منش
فرهنگ فارسی
منش: خو، سرشت، طبیعت، به معنی همت هم گفته شده مونشن
دانشنامه آزاد فارسی
مِن ـ شِن (Men-shen) در افسانه های چین، دو (یا سه) خدا که نگهبان درها و دروازه هایند و از عبور ارواح شریر از آن ها جلوگیری می کنند.
ویکی واژه
به اشترک گذاشتن تصاویر و ویدئوها در شبکههای اجتماعی و بویژه در اینستاگرام را منشن گویند.