لغت نامه دهخدا
- آقابالاسر؛ مدعی سری و مهتری بر کسی بی سود و نفعی برای آن کس: آقابالاسر لازم ندارم.
- مثل آقاها؛ در تداول خانگی، مؤدّب. موقّر.
آقا.( اِخ ) نام قلعه ای بکرمان. رجوع به کلاته آقا شود.
(احترامآمیز): هنگام خطاب به مردان و پسران یا صحبت کردن از آنان بهکار میرود.
برادر بزرگتر، برادر که برخی از زبان شناسان ریشۀ آن را پارسی میدانند که از واژۀ هخا یا هاخا برگرفته شده؛ برای مثال هاخامنش یا هخامنش به معنای خوی و سرشت آقایی و جوانمردیست.
امیر، ارباب، سرور، رییس.
عنوانی است که برای احترام و تفخیم به اول یا آخر اسم کسی میافزایند: آقامحمد، محمدآقا. آقا به سفیدی اطلاق شده و در دنیای باستان، فرد سفید یا اندام سفید مورد مخاطب بودهاست.