ادب کردن

لغت نامه دهخدا

ادب کردن. [ اَ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تأدیب. ( تاج المصادر بیهقی ). تعریک. تنبیه کردن. سیاست کردن. مؤاخذه خلاف و گناهی را :
وین دو تن دور نگردند ز بام و در ما
نکند هیچکس این بی ادبانرا ادبی.منوچهری.ادب آموز گرْت می باید
که زمانه ترا ادب نکند.؟ ( از مقامات حمیدی ).بی محابا همی کند چو خران
ادب الکندمان بغیر بزاق.انوری.هرآینه ترا ادب باید کرد. ( تجارب السلف ).
نه امروز است سودای جنون را ریشه در جانم
بچوب گل ادب کردی معلم در دبستانم.صائب.- امثال :
سگ را پیش یوز ادب کنند. ( امثال و حکم دهخدا ).

فرهنگ معین

( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م . ) مجازات کردن .

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - پروردن پرورش دادن تربیت کردن . ۲ - تنبیه کردن سیاست کردن .

ویکی واژه

مجازات کردن.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم