احراز. [ اِ ] ( ع مص ) فراهم آوردن. جمع کردن. || در حِرز کردن. ( تاج المصادر ). جائی استوار کردن. || جای دادن. ( منتهی الارب ). || بازداشتن. ( منتهی الارب ). || احراز مکان کسی را؛ پناه دادن جای او را. || پاکدامنی. || گرفتن. ( منتهی الارب ). - اِحراز اَجر ؛ گرد آوردن و گرفتن مزد را. - اِحراز مقام ؛ در تداول فارسی زبانان ، دارا شدن مقام. احراز. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ حِرز و حَرَز.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - فراهم آوردن ، جمع کردن . ۲ - پناه دادن ، جای دادن . ۳ - به دست آوردن ، رسیدن به چیزی .
فرهنگ عمید
۱. رسیدن به چیزی، به دست آوردن. ۲. فراهم آوردن. ۳. محرز شدن.
فرهنگ فارسی
دریافتن، رسیدن بچیزی، بدست آوردن، نگاهداشتن، فراهم آوردن، استوارکردن، جمع حرز ( مصدر ) ۱ - فراهم آوردن جمع کردن . ۲ - در حرز کردن پناه دادن جای دادن . ۳ - دارا شدن بدست آوردن . ۴ - تصرف چیزی که متعلق به عموم باشد . یا احراز اجر . گرد آوردن و گرفتن مزد را یا احراز مقام . دارا شدن مقام .
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] اِحراز به معنی «در حرز قرار دادن چیزی» و نیز به معنی علم پیدا کردن می باشد. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۱، ص۲۹۹. ...
ویکی واژه
فراهم آوردن، جمع کردن. پناه دادن، جای دادن. به دست آوردن، رسیدن به چیزی.