لغت نامه دهخدا
چه خوش بزمی که باشد جلوه گر آن رشک ماه آنجا
تراود آفتاب از سایه برق نگاه آنجا.ملا حاجی ( از آنندراج ).آب می گردد دل سنگین خصم از عجز من
می تراود آتش از انگشت زنهارم چو شمع.صائب ( از آنندراج ).نه ز کم ظرفیست گررازم تراوید از درون
خس برون افتد چو آید قلزم اندر اضطراب.قاآنی.