زرخیز

لغت نامه دهخدا

زرخیز. [ زَ ] ( نف مرکب ) زمینی که پرمنافع و سودانگیز و برومند باشد. ( آنندراج ). هر زمینی که سود بسیار از آن بردارند. اراضی زرخیز. مملکتی زرخیز. پرحاصل و پربرکت. که از آن ثروت و مال فراوان بدست آید. || زمینهایی که دارای کان زر بوده. || هر چیز که ثمر و حاصل آن زر باشد. || توانگر و مالدار. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(زَ ) (ص مر. ) ۱ - معدنی که دارای طلا باشد. ۲ - زمینی که از آن سود بسیار به دست آید: خطة زرخیز.

فرهنگ عمید

۱. ویژگی معدن یا زمینی که از آن زر به دست آید.
۲. ویژگی زمین حاصل خیز.

فرهنگ فارسی

معدن یازمینی که از آن زربدست آید، سودبسیاردهنده
( صفت ) ۱ - معدنی که دارای طلا باشد کان زر . ۲ - زمینی که از آن سود بسیار بدست آید : خطه زرخیز گیلان و مازندران .
زمینی که پر منافع و سود انگیز و برومند باشد زمینهایی که دارای کان زر بوده هر چیز که ثمر و حاصل آن زر باشد توانگر و مال دار
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم