دامون

لغت نامه دهخدا

دامون. ( اِخ ) از حکمای قدیم یونان و از فیثاغوریان است ، دوست پیتیاس و معاصر دنیس جبار سیراکوس و جبار مذکور وی را محکوم باعدام کرد اما پیش از اجرای حکم اذن یافت که برای تمشیت امور خانه خویش بزادگاه خود رود و دوستش پیتیاس ازو پایندانی کرد. چون مهلت مقرر سرآمد دامون فرانرسید، پیتیاس را بجای وی برای اعدام بردند اما مقارن اجرای حکم دامون از راه برسید و میان این دو دوست بر سر کشته شدن مناقشه گونه ای درگرفت چه هر یک میخواست خویشتن را در راه دیگری ایثار کند، این حالت دنیس را برقت آورد و بر هر دوان ببخشود. ( از قاموس الاعلام ترکی ).

فرهنگ فارسی

از حکمای قدیم یونان و از فیثاغوریان است

فرهنگ اسم ها

اسم: دامون (پسر) (فارسی) (طبیعت) (تلفظ: dāmun) (فارسی: دامون) (انگلیسی: damun)
معنی: دشت و صحرا، نام یکی از حکمای قدیم یونان، ( اَعلام ) از حکمای قدیم یونان و از فیثاغوریان، در گویش مازندران دامنه جنگل

دانشنامه آزاد فارسی

دامون (قرن ۵پ م)(Damon)
موسیقی دان و سوفسطایی آتنی، معلم و دوست نزدیک پریکلس. در حدود ۴۳۰پ م از آتِن تبعید شد.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم