بی ناخن

لغت نامه دهخدا

بی ناخن. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + ناخن ) که ناخن ندارد. ( یادداشت مؤلف ). || بی انصاف. آنکه هیچ بهیچکس ندهد. سخت ظالم نسبت بمال زیردستان. آنکه همه خیرها خود را خواهد و بهیچکس اندکی نیز دادن نخواهد. سخت بی خیر. سخت نفع خویش خواهنده که بکسی دیگر چیزی از نفع و خیر رسیدن نگذارد. که هیچ نفعی از وی بدیگران نرسد. که همه فائدتها برای خود خواهد. که نگذارد اندک نفعی به زیردست یا معامل رسد. که هیچ برای دیگران باقی نماند و همه را خود برد. که هیچ نفعی برای کسی بجا نگذارد. ( یادداشت بخط مؤلف ). ناخن خشک.

فرهنگ معین

(خُ یا خَ ) (ص مر. ) بی انصاف ، کسی که نفعش به کسی نمی رسد.

فرهنگ فارسی

که ناخن ندارد . یا بی انصاف . آنکه هیچ بهیچکس ندهد . سخت ظالم نسبت بمال زیردستان .

ویکی واژه

بی انصاف، کسی که نفعش به کسی نمی‌رسد.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم