سرگردان و بلاتکلیف

توصیف حالتی است که فرد بدون مقصد مشخص، سردرگم و فاقد برنامه یا جهت مشخصی باشد و نتواند تصمیم قاطعی بگیرد.

مترادف‌ها

سرگشته، آواره، بی‌هدف، سرگردان، بی‌قرار، مستأصل

متضادها

مستقر، هدفمند، با تصمیم، مشخص، با برنامه، ثابت

جمله سازی با سرگردان و بلاتکلیف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از اینکه برگه پذیرش دانشگاه را گم کرد، آن دانشجوی جوان در میان جمعیت بزرگ شهر، کاملاً سرگردان و بلاتکلیف شده بود.

💡 بسیاری از پناهجویان پس از عبور از مرزها، در کشورهای مقصد با شرایط سختی روبرو شده و به صورت سرگردان و بلاتکلیف زندگی می‌کنند.

💡 او بدون داشتن نقشه یا داشتن هدفی مشخص، در کوچه‌های باریک و قدیمی شهر به صورت سرگردان و بلاتکلیف قدم می‌زد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران