سر در گریبان بودن
یعنی تمرکز داشتن زیاد بر روی یک مسئله تا جایی که دیگر به اطراف بیتوجه باشد. همچنین ممکن است به معنای در فکر فرو رفتن و گوشهنشینی باشد.
مترادفها
درگیر بودن، مشغله داشتن
متضادها
رها بودن، آزاد بودن
جمله سازی با سر در گریبان بودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او مدتی است که با سر در گریبان بودن با مسائل روزمره زندگی و تلاش برای بقا، زندگی بسیار سختی را در این شهر سپری میکند.
💡 در دوران سخت تحصیل، سر در گریبان بودن با کتابهای سنگین و انجام تحقیقات علمی دشوار، بخشی جداییناپذیر از مسیر موفقیت او بود.
💡 مدیریت یک شرکت بسیار بزرگ نیازمند فردی است که سر در گریبان بودن با جزئیات ریز را با داشتن دیدی کلی به آینده ترکیب کند.