اعصاب نداشتن
کنایه از نداشتن آرامش، بسیار زود ناراحت یا عصبی شدن، یا طاقت نداشتن در برابر فشار و استرس.
مترادفها
بیحوصلگی، کلافگی، بیصبری
متضادها
آرام بودن، خونسرد بودن، صبور بودن
جمله سازی با اعصاب نداشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 من امروز به دلیل بیخوابی طولانی و مشکلات کاری بسیار خستهام و واقعاً اعصاب نداشتن من باعث میشود که با کوچکترین چیزی عصبانی شوم.
💡 وقتی صدای بلند موسیقی در همسایه شروع شد، او که تمام روز را با فشار کاری زیاد سپری کرده بود، اعصاب نداشتن خود را به رخ کشید.
💡 در محیطهای پر از تنش و شلوغ، آدمها معمولاً اعصاب نداشتن زیادی دارند و ممکن است به راحتی با دیگران دچار درگیریهای لفظی و کلامی شوند.