برنمی تابم
یعنی «تحمل نمیکنم»، «نمیپذیرم» یا «تاب نمیآورم». این صورتِ اولشخص مفرد از همان فعل است و برای بیان ناتوانی از تحملِ چیزی بهکار میرود.
مترادفها
تحمل نمیکنم، تاب نمیآورم
متضادها
تاب میآورم
جمله سازی با برنمی تابم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 من از شدت تنهایی و دلتنگی عمیقی که در قلبم سنگینی میکند، دیگر برنمی تابم و احساس میکنم که توان ادامه دادن در این شرایط را ندارم.
💡 شاعر با بیان اینکه از سنگینی بار غمهای زندگی برنمی تابم، سعی دارد عمق رنجهای روحی و دردهای پنهانی که در وجودش میگذرد را به تصویر بکشد.
💡 او با نگاهی ناامید به افقهای پیش رو گفت که از دیدن این همه بیعدالتی در جهان برنمی تابم و قلبم از دیدن رنج مردم میلرزد.