برگ ریخته
برگی که از درخت جدا شده و بر زمین افتاده است؛ بهویژه در پاییز بسیار به کار میرود.
مترادفها
پاییزی، برگریزان
متضادها
پربرگ، سبز
جمله سازی با برگ ریخته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با شروع سرمای اولین روزهای پاییز، تمام باغهای اطراف شهر برگ ریخته و مسیرهای پیادهرو پوشیده از رنگهای زرد و نارنجی شدهاند.
💡 وقتی درختان قدیمی حیاط خانه کاملاً برگ ریخته باشند، نور خورشید به راحتی از میان شاخهها به داخل اتاقهای خانه میتابد و فضا را روشن میکند.
💡 از آنجایی که درخت کاچو در حیاط ما بسیار برگ ریخته است، مجبوریم هر روز صبح زود برای تمیز کردن مسیر حیاط وقت زیادی صرف کنیم.