برو دیگه
برو دیگر، دیگر بس است؛ خواهش یا دستور برای رفتن، یا قطع ادامهٔ حرف/رفتار.
مترادفها
برو، از اینجا برو
جمله سازی با برو دیگه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقتی دیدم که او دیگر هیچ حرفی برای گفتن ندارد و فقط با نگاهی ناامید به من خیره شده است، گفتم برو دیگه و اجازه بده تنها باشم.
💡 او از شدت عصبانیت فریاد زد و گفت برو دیگه و دیگر حاضر نبود حتی یک لحظه بیشتر در آن اتاق کوچک و تاریک با من همکلام شود.
💡 دوست من که از شنیدن این خبرهای تکراری خسته شده بود، با بیحوصلگی گفت برو دیگه و سعی کرد تمام توجه خود را به گوشی موبایلش معطوف کند.