نمانگار
کسی یا چیزی که میماند، پایدار است، یا اثر و ردّی به جا میگذارد. این واژه حالتی ادبی و کمکاربرد دارد و از «نماندن/ماندن» برداشت میشود.
مترادفها
نماینده، وکیل، جانشین، کارگزار
جمله سازی با نمانگار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او به عنوان نمانگار رسمی دولت در نشستهای بینالمللی حضور یافت تا منافع ملی کشور را در مذاکرات بسیار پیچیده حقوقی و سیاسی دفاع کند.
💡 در این سیستم اداری جدید، هر واحد باید یک نمانگار توانمند برای پیگیری امور و برقراری ارتباط موثر با سایر بخشهای سازمان انتخاب و معرفی نماید.
💡 نمانگار این نهاد خیریه، با تلاشهای مستمر خود توانست حمایتهای مالی گستردهای را از سوی تجار بزرگ برای کمک به کودکان بیسرپرست جلب کند.