برپایی برپا کردن، ایجاد کردن، تأسیس کردن یا برقرار ساختنِ چیزی. تصویر معنی برپایی مترادفها ایجاد، اقامه، برپا کردن متضادها تخریب، فروپاشی، برچیدن کلمات مرتبط برقرار کردن گزارش محتوای نامناسب