برجست صورتِ گذشتهٔ فعل «برجستن»؛ یعنی پرید، جهید، یا ناگهان بالا آمد/ظاهر شد. تصویر معنی برجست مترادفها نمایان، آشکار، برجسته گزارش محتوای نامناسب