چسپناکی

مترادف‌ها

چسبنده، چسبناک

متضادها

لیز، روان، صاف

لغت نامه دهخدا

چسپناکی. [ چ َ ] ( حامص مرکب ) چسپندگی. لزوجت. دوسگنی. نوچی. چسپ آلودگی. وزکناکی. رجوع به چسب و چسپ و چسپندگی و چسپناک شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران