چسپناکی

مترادف‌ها

چسبنده، چسبناک

متضادها

لیز، روان، صاف

لغت نامه دهخدا

چسپناکی. [ چ َ ] ( حامص مرکب ) چسپندگی. لزوجت. دوسگنی. نوچی. چسپ آلودگی. وزکناکی. رجوع به چسب و چسپ و چسپندگی و چسپناک شود.

جمله سازی با چسپناکی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 با وجود تمام تلاش‌هایی که برای تمیز کردن کف زمین انجام دادم، آن لایه چسپناکی هنوز باقی مانده بود و پاها به آن می‌چسبید.

💡 مایه پخت این کیک بسیار چسپناکی است و اگر دقت نکنید، تمام مواد به ظرف چسبیده و کار را برای شما سخت می‌کند.

💡 سطح این کاغذ با نوعی ماده چسبناکی پوشانده شده است که اجازه می‌دهد هر چیزی را به راحتی روی آن بچسبانید و نگه دارید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران