چسپان

مترادف‌ها

چسبیده، متصل، پیوسته

متضادها

جداکننده، جداشونده

لغت نامه دهخدا

چسپان. [ چ َ ] ( نف ) پیوسته و متصل و ملصق. ( آنندراج ). متصل و ملصق و چسبیده و پیوسته. ( ناظم الاطباء ). چسپ:
تن مده اختلاط چسپان را
جامه تنگ زود پاره شود.؟ ( از آنندراج ).|| شایسته و سزاوار. || تنگ. ( ناظم الاطباء ). || تند. چالاک چسپ. جلد. فرز. تر و چسپان. تر و چسپ. رجوع به چسپ شود.
چسپان. [ چ َ ] ( اِ ) قسمی از جامه ای که بالای جامه ها پوشند. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با چسپان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 صبح نوروز خرام است، مبارک باشد بر تنت جامهٔ چسپان خوش‌اندامی‌ها

💡 استفاده از یک لایه چسپان و بسیار قوی بر روی سطح فلزی ضروری است تا قطعات زیر فشار زیاد از هم جدا نشوند.

💡 این ماده چسپان و بسیار کارآمد باعث می‌شود که برچسب‌ها برای مدت طولانی روی انواع سطوح مختلف ثابت و محکم باقی بمانند.

💡 برای تثبیت قطعات کوچک در فرآیند مونتاژ، باید از یک لایه چسپان و ظریف استفاده کرد تا به بدنه اصلی آسیبی نرسد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران