چرخکی زدن

مترادف‌ها

چرخ زدن، پرسه زدن

لغت نامه دهخدا

چرخکی زدن. [ چ َ خ َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) چرخگی زدن. چرخ زدن و رقص کردن کشتی گیران در مقام غالب آمدن بر حریف. ( غیاث ). || رقصیدن از روی شعف و خوشحالی. ( ناظم الاطباء ):
باز در معرکه آن تازه نهال گلپوش
چرخکی زدکه سرم چرخ زد و رفت ز هوش.میرنجات ( از آنندراج ).رجوع به چرخکی شود.

جمله سازی با چرخکی زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او تمام روز را فقط به چرخکی زدن در کوچه‌های قدیمی شهر مشغول بود و هیچ کار مفید و مشخصی برای انجام دادن نداشت.

💡 پس از شنیدن خبر ناگهانی، او شروع به چرخکی زدن در اتاق کرد و از شدت استرس و اضطراب، نمی‌دانست باید چه کار کند.

💡 به جای اینکه وقت خود را با چرخکی زدن و کارهای بیهوده تلف کنی، بهتر است روی یادگیری یک مهارت جدید تمرکز کنی.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران