گزک زدن
لغت نامه دهخدا
گزک زدن. [ گ َزَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) گزک زدن زخم؛ تشنج و بدی زخم از آب برداشتن، یا بو بردن. و رجوع به گزک زده شود.
فرهنگ فارسی
(مصدر ) گزک زدن. تشنج و بدخیمی زخم بر اثر آب برداشتن یا عفونت
جمله سازی با گزک زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن پسر شیطنتآمیز همیشه سعی میکرد با گزک زدن به دوستان کوچکتر خود، آنها را بترساند یا در موقعیتهای خندهدار و عجیب قرار دهد.
💡 او با هدف گزک زدن به همکارانش در ساعتهای خستگیآور ظهر، چند شوخی کوچک انجام داد تا کمی از فضای جدی و سنگین محیط کار بکاهد.
💡 مراقب باش که با این رفتارهای بیملاحظه و گزک زدنهای مداوم، باعث رنجش و ناراحتی افراد بزرگتر و معتمد خود در جمع نشوی.