چل وچو انداختن
مترادفها
پرسه زدن، گشت و گذار کردن
متضادها
منظم بودن، باوقار بودن
لغت نامه دهخدا
چل وچو انداختن. [ چ ِ ل ُ چ َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) منتشر کردن خبرهای دروغین. شایعات بی اساس پراکندن. جعل و نشر خبرکردن. هو انداختن. به دروغ خبری در افواه پراکندن. و رجوع به چل وچو و چل وچو افتادن و چل وچوانداز شود.
فرهنگ فارسی
منتشر کردن خبرهای دروغین. شایعات بی اساس پراکندن