متدحرج
مترادفها
لغزنده، فرو افتاده
متضادها
صاعد، صعود، بالا رفتن
لغت نامه دهخدا
متدحرج. [م ُ ت َ دَ رِ ] ( ع ص ) گرد گردنده. ( از منتهی الارب ). غلطان. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). غلطیده و گرد شده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به متدحدر و تدحرج شود.
لغزنده، فرو افتاده
صاعد، صعود، بالا رفتن
متدحرج. [م ُ ت َ دَ رِ ] ( ع ص ) گرد گردنده. ( از منتهی الارب ). غلطان. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). غلطیده و گرد شده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به متدحدر و تدحرج شود.