عنتهی
مترادفها
نهایت، انتها، غایت، حد
متضادها
آغاز، ابتدا، شروع
لغت نامه دهخدا
عنتهی. [ ع ُ ت ُ هی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به عنته، مرد نیک کوشش کننده در کار.( منتهی الارب ). مرد سخت کوشش کننده در کار. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). عنته. رجوع به عنته شود.