دراندن
مترادفها
پاره کردن، شکافتن
متضادها
دوختن، وصله کردن
لغت نامه دهخدا
دراندن. [ دَ دَ ] ( مص ) پاره کردن.بردراندن. بیشتر در تداول عوام، دریدن:
بانگ او کوه بلرزاند چون شنه شیر
سم او سنگ بدراند چون نیش گراز.منوچهری.بمیراند آتش فتنه ها را و خراب کند علامتهای آنراو براندازد آثار آن را و بدراند پرده های آنرا. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 312 ).
مورچگان را چو بود اتفاق
شیر ژیان را بدرانند پوست.سعدی.رجوع به دریدن و بردراندن شود.
فرهنگ معین
(دَ دَ ) (مص م. ) درانیدن.
فرهنگ عمید
پاره کردن، چاک دادن.
فرهنگ فارسی
پاره کردن، درانیدن، چاک دادن، پاره کننده
( مصدر ) پاره کردن چاک دادن دریدن شکافتن.
ویکی واژه
درانیدن.
جمله سازی با دراندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقتی او با خشم بسیار سعی داشت آن نامه قدیمی را از میان صفحات کتاب خارج کند، در اثر فشار زیاد ناگهان کاغذ را دراند و باعث شد متن اصلی از بین برود.
💡 هنگامی که کودک با عجله سعی داشت پوشش لباس خود را باز کند، ناخواسته پارچهی ظریف آن را دراند که باعث شد مادر با نگرانی به او نگاه کرده و آن را ترمیم کند.
💡 اگر هنگام باز کردن بستهبندیهای پلاستیکی یا کارتنهای مقوایی دقت نکنید و از اشیاء تیز استفاده کنید، ممکن است ناخواسته آنها را دراند و به محتویات حساس داخل جعبه آسیب بزنید.