لغت نامه دهخدا
حازب. [ زِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از حَزب. امری حازب.کاری سخت. کاری دشوار. ج، حُزب و حَوازِب: نزلت کرائه الامور و حوازب الخطوب. ( حدیث ). ( اقرب الموارد ).
حازب. [ زِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از حَزب. امری حازب.کاری سخت. کاری دشوار. ج، حُزب و حَوازِب: نزلت کرائه الامور و حوازب الخطوب. ( حدیث ). ( اقرب الموارد ).