بسانیدن
مترادفها
برابر کردن، مانند کردن
متضادها
تفاوت داشتن، متمایز بودن
لغت نامه دهخدا
بسانیدن. [ ب َ دَ ] ( مص ) مشروب کردن وآب دادن. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به بساناییدن شود.
برابر کردن، مانند کردن
تفاوت داشتن، متمایز بودن
بسانیدن. [ ب َ دَ ] ( مص ) مشروب کردن وآب دادن. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به بساناییدن شود.