استفلاء
مترادفها
پایین آمدن، فرود آمدن، فرو رفتن
متضادها
استعلا، رفعت، برتری
لغت نامه دهخدا
استفلاء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) سر واجستن خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ). بسر واجستن خواستن. ( زوزنی ). سر جستن. || شپش جستن در سر خواستن. ( منتهی الارب ). شپش جستن در سر.