لغت نامه دهخدا
ورگوشی. [ وَ ] ( اِ مرکب ) ورگوش. گوشواره درازی راگویند که تا به دوش برسد. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). || لبه گوش و نرمه گوش. ( ناظم الاطباء ).
ورگوشی. [ وَ ] ( اِ مرکب ) ورگوش. گوشواره درازی راگویند که تا به دوش برسد. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). || لبه گوش و نرمه گوش. ( ناظم الاطباء ).
( صفت ) گوشوری که بگردن رسد: شنف ورگوشی ( السامی ).