لغت نامه دهخدا
غضوف. [ غ ُ ] ( ع مص ) به نعمت زیستن. ( تاج المصادر بیهقی ). خوشحال و فراخ حال بودن: غضف فلان غضوفاً؛ نعم باله. ( اقرب الموارد ).
غضوف. [ غ ُ ] ( ع مص ) به نعمت زیستن. ( تاج المصادر بیهقی ). خوشحال و فراخ حال بودن: غضف فلان غضوفاً؛ نعم باله. ( اقرب الموارد ).