شگفیدن

مترادف‌ها

تعجب کردن، حیرت کردن، مبهوت شدن

متضادها

بی‌تفاوت بودن، عادی بودن

لغت نامه دهخدا

شگفیدن. [ ش ِ گ ُ دَ ] ( مص ) شکفیدن. شکفتن. واشدن غنچه. ( ناظم الاطباء ):
اگر سیر گشتم همی بشگفید
به اقبال من نرگس از تخم سیر.ناصرخسرو.رجوع به شکفیدن شود.
شگفیدن. [ ش ِ گ ِ دَ ] ( مص ) آشفته شدن. ( ناظم الاطباء ). ظاهراً مصحف شگفتیدن است. رجوع به شگفتیدن شود.

فرهنگ فارسی

آشفته شدن

جمله سازی با شگفیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تماشاگران با دیدن نمایش خیره‌کننده و جلوه‌های ویژه بسیار پیشرفته، از زیبایی صحنه و مهارت بالای بازیگران دچار شگفیدن شده و مدت‌ها پس از نمایش، همچنان صحبت می‌کردند.

💡 دانشمندان با مشاهده کشفیات جدید در اعماق اقیانوس‌ها، از وجود گونه‌های زیستی ناشناخته و بسیار عجیب دچار شگفیدن شدند که تمام تصورات قبلی آن‌ها را به چالش کشید.

💡 کودک با دیدن اولین بارش برف در فصل زمستان، از شدت زیبایی و سفیدی مطلق زمین دچار شگفیدن شد و با هیجان زیاد شروع به بازی با دانه‌های برف کرد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران