زلعه
مترادفها
زلزله، لرزه، آشوب
متضادها
ثبات، آرامش
لغت نامه دهخدا
( زلعة ) زلعة. [ زَ ل َ ع َ ] ( ع اِ ) زخم تباه و فاسد شده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با زلعه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 لرزشهای شدید و زلعهای که در منطقه رخ داد، باعث شد بسیاری از ساکنان شهر با وحشت و سراسیمگی به سمت فضاهای باز و امن فرار کنند.
💡 با وقوع آن زلعه ناگهانی، ساختارهای قدیمی شهر به شدت آسیب دیدند و بسیاری از مردم مجبور شدند به مدت طولانی در چادرهای موقت زندگی کنند.
💡 تاریخ نشان میدهد که وقوع یک زلعه عظیم میتواند تمام زیرساختهای حیاتی یک منطقه را در عرض چند ثانیه به طور کامل از کار بیندازد.