لغت نامه دهخدا
گول خور. [ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب )که گول خورد. که فریب خورد. که زود از راه برود. فریب خور. آب دندان. گول. احمق. پپه. ( یادداشت مؤلف ).
گول خور. [ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب )که گول خورد. که فریب خورد. که زود از راه برود. فریب خور. آب دندان. گول. احمق. پپه. ( یادداشت مؤلف ).
( صفت ) آنکه گول خورد کسی که فریب خورد فریب خور: من گول خور ساده دل که بعبث معروف به زیرک و فاضلم مغرور این ننه طبی.... شدم. گول خوردن.( مصدر ) فریب خوردن حقه خوردن: گفته بود که جمعی مرا تعلیم داده و عده ها دادند و خلاف کردند و من از بی عقلی گول خورده این عمل کردم...