فریب خور
مترادفها
فریبخورده، گولخورده
متضادها
آگاه، هوشیار
لغت نامه دهخدا
فریب خور. [ ف ِ / ف َ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) گول و ابله و مغبون. ( ناظم الاطباء ). فریب خورنده.
فرهنگ فارسی
گول و ابله و مغبون. فریب خورنده
جمله سازی با فریب خور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نماید شیر و زاید زهر این آبستن آفت اگر طفل رهی کم خور فریب مکر و دستانش