کا ام

واژه «کا آم» همان صورت آوایی کلمه «کام» است که در زبان فارسی، به معنای مراد، مقصد، آرزو و خواسته درونی انسان است و در متون ادبی به‌عنوان یکی از واژگان پرکاربرد در بیان حالات نفسانی و عاطفی به کار می‌رود. این واژه در اصل به چیزی اشاره دارد که انسان در دل خود آن را طلب می‌کند و رسیدن به آن را هدف قرار می‌دهد. در کاربردهای ادبی، «کام دل» به معنای آرزوی درونی و خواسته قلبی انسان است که می‌تواند شامل محبت، موفقیت یا هر نوع مطلوب نفسانی باشد. همچنین در برخی متون، «کا آم» به معنای معشوق نیز آمده است، زیرا معشوق نهایت خواسته و آرزوی عاشق محسوب می‌شود. ترکیب‌هایی مانند «کام و نام» نشان‌دهنده مراد و شهرت در کنار هم هستند که به موفقیت و اعتبار اجتماعی اشاره دارند. در افعال و ترکیبات فعلی، این واژه معانی گسترده‌تری پیدا می‌کند؛ مانند «برآمدن کام» به معنای تحقق یافتن آرزو و رسیدن به مقصود. «کام دل یافتن» نیز به معنای رسیدن انسان به خواسته‌های قلبی و تحقق آرزوهای درونی است. در مقابل، «ناکام شدن» به معنای نرسیدن به آرزو و محروم ماندن از خواسته‌ها به کار می‌رود. همچنین «ترک کام کردن» به معنای چشم‌پوشی از آرزوها و امیال شخصی است. بنابراین، در یک جمع‌بندی علمی و یکپارچه، «کا آم» به معنای آرزو، مراد، خواسته درونی و هدفی است که انسان در پی رسیدن به آن است و در ادبیات فارسی کاربردهای گسترده و عاطفی فراوان دارد.

فرهنگ عمید

( کاآم ) = غاسول

فرهنگ فارسی

( کا آم ) ( اسم ) ۱ - مراد مقصد آرزو: [ آنجا که هست کامش با کام اوست دولت آنجا که نیست رایش با رای اوست گردون ] ( معزی ) ترکیبات اسمی: یا کام دل. ۱ - مطلوب نفس آرزوی باطنی: [ توبی کام دل هیچ دم بر مزن ترا بنده باشد چه مرد و چه زن ]. ۲ - معشوق: [ ای عاشق ممهجور ز کام دل خود دور می نال و همی چا و که معذوری معذور ]. ( ابو شعیب هروی ) یا کام و نام. مراد و شهرت: [ پایدارش باد دایم خیر و خیل و مال و ملک بر فزونش باد دایم ناز و نوش و کام و نام ]. ( عنصری ) ترکیبات فعلی: یا از کام و ناز افتادن. ناکام و نامرا شدن از نعمت و رفاه محروم گشتن: [ کسی کو بیفتد ز کام و ز ناز برو بر ببخشای روز نیاز ]. یا بر آمدن کام. حاصل شدن مطلب و مراد: [ دست از طلب ندارم تا کام من بر آید یا تن رسد بجانان یا جان ز تن بر آید ] ( حافظ ) یا بر آوردن کام. حاصل کردن مطلب و مراد کسی: [ بر آوردن کام امیدوار به از قید و بندی شکستن هزار ]. ( سعدی ) یا به کام کسی بودن. موافق میل و آرزوی او بودن. یا به کام کسی دیدن. موافق آرزو و مدعای او دیدن و یافتن: [ خود را بکام دشمن خود دید هر که او با دوستان تغافل دشمن نواز کرد ]. ( نظیری ) یا ترک کام ( خود ) کردن. از آرزو ها و امیال خود دست بر داشتن: [ طریق کامبخشی چیست ? ترک کام خود کردن که سروری آنست کز این ترک بر دوزی ]. ( حافظ ) یا روا بودن کام کسی. بارزو ی خود رسیدن وی: [ دل آنجا گراید که کامش رو است خوش آنجا ست گیتی که دل را هوا ست ]. یا کام از چیزی بردن. از آن متمتع و بهره مند شدن: [ توان بخامش از عمر کام دل بردن دراز میشود این رشته از گره خوردن ]. ( صائب ) یا کام دل اندر کام شکستن. چشم پوشیدن از مراد دل از آرزو صرف نظر کردن: [ نشکنم خواهنده را دل در سوال بشکنم کام دل اندر کام خویش ]. ( خاقانی ) یا کام دل بر آوردن از کسی. ۱ - از او بمراد رسیدن مقصود خود را دربار. او عملی کردن: [ قضا دستی است پنج انگشت دارد چو خواهد کام دل از کس بر آرد ]. [ دو بر چشمش نهد دیگر دو بر گوش یکی بر لب نهد گوید که: خاموش. ] ( بنقل ) ۲ - او را مغلوب و زبون کردن. ۳ - با او آرمیدن با وی جماع کردن. یا کام دل بر گرفتن از کسی. ۱ - از او بمراد رسیدن: [ کسی بر گرفت از جهان کام دل که یکدل بود با وی آرام دل ]. ( سعدی ) ۲ - با او آرمیدن با وی جماع کردن. یا کام دل جستن. ۱ - آرزوی دل طلبیدن: [ از او کام دل در جوانی بجوی که جوید ز تو کام در پیری اوی ]. ( سعدی ) ۲ - با او آرمیدن خواستن. یا کام دل خواستن. ۱ - مراد دل طلبیدن: [ بدو گفت کای مهتر نامجوی. اگر کام دل خواهی آرام جوی ]. ۲ - با او آرمیدن خواستن. یا کام دل یافتن. ۱ - بمراد خود رسیدن بمقصود رسیدن: [ بیابم ز یزدان همی کام دل مرا گر دهد چهر. دلگسل ]. ۲ - بوصل رسیدن توفیق آرمیدن با معشوق یافتن. یا کام شکستن در کام. نا مراد شدن بنومیدی انجامیدن کار ها: [ شکسته جهان کام در کام او رسیده بنومیدی انجام او ]. (نظامی ) یا کام کسی بر آمدن. بمقصود رسیدن وی بمنظور نایل آمدن او: [ بگردون گردان رسد نام تو گر آید بر این کار بر کام تو ]. یا کام کسی را بر آوردن. وی را بمراد رسانیدن: [ ورا پیلتن گفت کین غم مدار که کامت بر آرد همه روزگار ]. یا کام کسی را روا کردن. ۱ - وی را بمراد رسانیدن: [ بگیتی خود یکی کامم روا کرد پس آن کام مرا از من جدا کرد ]. ( ویس ورامین ) ۲ - قصد آهنگ. ۳ - شهوت.