لغت نامه دهخدا
نعل انداختن. [ ن َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) نعل افکندن. نعل ریختن. رجوع به نعل افکندن شود. || نعل از سم اسب فروافتادن بر اثر سرعت رفتن:
هر کجا نعلی بیندازد براق طبع من
آسمان زآن تیغ بران سازد از بهر غزا.خاقانی.
نعل انداختن. [ ن َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) نعل افکندن. نعل ریختن. رجوع به نعل افکندن شود. || نعل از سم اسب فروافتادن بر اثر سرعت رفتن:
هر کجا نعلی بیندازد براق طبع من
آسمان زآن تیغ بران سازد از بهر غزا.خاقانی.
نعل افکندن. نعل ریختن. یا نعل از سم اسب فرو افتادن بر اثر سرعت رفتن.