موافقت التزامی، که در ادبیات اصولی در مقابل موافقت عملی طرح میشود، به معنای پذیرش قلبی، اعتقادی و باطنی نسبت به دستورات و احکام مولا است. این مفهوم بیانگر آن است که فرد نه تنها در مقام ظاهر و عمل، دستور را اجرا میکند، بلکه از صمیم قلب و با درک ارزش ذاتی آن حکم، بدان ملتزم است؛ این التزام، التزام جوانحی (قلبی) نامیده میشود. در واقع، موافقت التزامی، تعهد درونی به اصل مشروعیت و حقانیت فرمان شارع را تضمین میکند، فارغ از اینکه فرد همواره به تمام جزئیات آن امر در عمل پایبند باشد یا خیر. این سطح از پذیرش، اساس جوهر دینداری و انقیاد درونی تلقی میگردد.
در میان اصولیون، گفتوگویی محوری درگرفته است که آیا اطاعت از امر مولا مستلزم دو وظیفه مجزا برای مکلف است یا خیر: وظیفه اول، موافقت عملی است که همان انجام دادن صریح دستور است؛ و وظیفه دوم، موافقت قلبی یا التزامی است که همان اعتقاد به صحت و لزوم آن امر است. اگر این دو وظیفه مستقل تلقی شوند، مکلفی که صرفاً موافقت عملی دارد ولی التزام قلبی ندارد، فقط مستحق یک ثواب خواهد بود؛ در حالی که مکلفی که هر دو جنبه را داراست، استحقاق دو ثواب مجزا را خواهد داشت. برعکس، در صورت عدم اطاعت، بحث بر سر استحقاق دو عقاب یا صرفاً یک عقاب مطرح میشود.
دیدگاه غالب بر این است که اگرچه التزام قلبی یک فضیلت اخلاقی و شرط کمال ایمان است، اما در مقام اثبات تکلیف شرعی و استحقاق ثواب و عقاب، وظیفه اصلی مکلف، تحقق موافقت عملی است؛ زیرا ادله تکلیف، اساساً بر محور افعال خارجی شکل گرفتهاند. با این حال، موافقت التزامی به عنوان شرط کمال و موجب تقویت بنیان عمل و جلوگیری از نفاق درونی قلمداد میشود. نهایتاً، این دو مفهوم در فقه از هم تفکیک میشوند؛ یکی در حوزه اعتقاد و انگیزه و دیگری در حوزه فعل خارجی، هرچند که ایده آل، همسویی کامل این دو سطح از التزام در وجود مکلف است.