لغت نامه دهخدا
عماس. [ ع َ ] ( ع مص ) سخت گردیدن و سیاه و تاریک گشتن روز. عَماسة. عَمس. عَمَس. عُموس. عُموسة. ( از تاج العروس ) ( از متن اللغة ). رجوع به عماسة، عمس، عموس و عموسة شود. || ( ص ) جنگ سخت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). حرب عماس؛ جنگ شدید و سخت. ( از لسان العرب ). || روز تاریک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از تاج العروس ). یوم عماس؛ روز تاریک. ( از لسان العرب ). || شب نیک تاریک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از تاج العروس ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). لیلة عماس؛ شب تاریک. ( از لسان العرب ). || کار دشوار بی سروپای. ( از منتهی الارب ). کار دشوار بی سروته. ( ناظم الاطباء ). امر عماس؛ کار دشوار و تاریک که ندانند از کجا راه بدان برند. ( از لسان العرب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). عَمس. عموس. مُعمَّس. ( لسان العرب ) ( تاج العروس ). رجوع به عموس و معمس شود. || هرچه بدان راهی نباشد. ( از لسان العرب ) ( از تاج العروس ) ( از متن اللغة ). ج، عُمس، عُمُس. ( تاج العروس ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ). || شیر بیشه درشت اندام. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). اسد عماس؛شیر سخت و شدید. ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). || داهیه و زیرک. ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). || ( اِ ) بلا و سختی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
عماس. [ ع ِ ] ( اِخ ) روز سوم از ایام جنگ قادسیه را «یوم عماس » میگفتند. و یاقوت حموی مینویسد: معلوم نیست که آن نام موضعی است یا مشتق از کلمه «عمس » مقلوب «معس » است. رجوع به معجم البلدان شود.