تخدر
مترادفها
بیحسی، کرختی
متضادها
هوشیاری، حساسیت
لغت نامه دهخدا
تخدر. [ ت َ خ َدْدُ ] ( ع مص ) پردگی شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). اختدار. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ) ( منتهی الارب ). پنهان گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). پوشیده گردیدن و در پرده شدن. استتار. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ).
فرهنگ عمید
در پرده شدن، پنهان شدن.
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) کرخ شدن خفتن سست شدن. ۲- پردگی شدن بپرده نشستن پنهان گریدن. ۳- ( اسم ) سستی کرخی. ۴- اختفا.