یاورجی
مترادفها
دستیار، یاریگر، کمککننده
لغت نامه دهخدا
یاورجی. [ وَ ] ( اِ مرکب ) منصبی به دوران مغول: بر سبیل یزک کیدبوقاکه منصب یاورجی داشت روان گشت. ( جهانگشای جوینی ).
فرهنگ فارسی
منصبی به دوران مغول: و بر سبیل یزک کیدبوقا که منصب یاورجی داشت روان گشت