لغت نامه دهخدا
گمیختن. [ گ ُ ت َ ] ( مص ) ( از: گمیخ ( = گمیز [ هَ م ] )+ تن ( پسوند مصدری ) پهلوی گومختن ( مخلوط کردن )، ایرانی باستان ظاهراً وی میک، سانسکریت میکش. جزء اول پیشوند است بمعنی بد، ضد و جزء دوم بمعنی آمیختن لغتاً، یعنی بد آمیختن. مخلوط کردن. قاتی کردن. پیشاب ریختن. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ).