گرم کار شدن
مترادفها
مشغول شدن، راه افتادن
متضادها
بیکار شدن، سست شدن
لغت نامه دهخدا
گرم کار شدن. [ گ َ م ِ ش َ دَ ] ( مص مرکب ) با جد به کاری پرداختن. به کاری با کوشش و علاقه مشغول گشتن. رجوع به گرم کار بودن شود.
مشغول شدن، راه افتادن
بیکار شدن، سست شدن
گرم کار شدن. [ گ َ م ِ ش َ دَ ] ( مص مرکب ) با جد به کاری پرداختن. به کاری با کوشش و علاقه مشغول گشتن. رجوع به گرم کار بودن شود.