کسابر
مترادفها
قصاب
لغت نامه دهخدا
کسابر. [ ک َ ب ِ ] ( ع اِ ) ج ِ کُسبَر به معنی دستیانه از عاج مانند دست برنجن. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به کسبر شود.
فرهنگ فارسی
جمع کسبر بمعنی دستیانه از عاج مانند دست برنجن
جمله سازی با کسابر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در بازارهای قدیمی شهر، هر کسابر با مهارت و تجربه فراوان، توانایی جالبی در مذاکره و جلب اعتماد مشتریان برای معامله کالاهای خود داشت.
💡 کاروانهای تجاری که از مسیر جاده ابریشم عبور میکردند، حامل کالاهای ارزشمند بودند که توسط کسابران بزرگ برای فروش در شهرهای دوردست حمل میشدند.
💡 آن کسابر قدیمی با سالها تجربه در تجارت پارچه، همواره به صداقت و رعایت اصول اخلاقی در معاملات خود در میان همکاران مشهور بود.