لغت نامه دهخدا
چپیره شدن. [ چ َ رَ / رِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) حاضر و مهیا شدن. جمع شدن. ( شعوری ). چبیره شدن:
بفرمودشان تا چپیره شدند
هژبر ژیان را پذیره شدند.فردوسی ( ازشعوری ).رجوع به چبیره و چپیره شود.
چپیره شدن. [ چ َ رَ / رِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) حاضر و مهیا شدن. جمع شدن. ( شعوری ). چبیره شدن:
بفرمودشان تا چپیره شدند
هژبر ژیان را پذیره شدند.فردوسی ( ازشعوری ).رجوع به چبیره و چپیره شود.
( مصدر ) آماده شدن و جمع آمدن مردم بجهت شغلی و کاری.