چهارچشمی نگاه

مترادف‌ها

با ولع نگریستن، با اشتیاق نگریستن

متضادها

بی‌توجهی، بی‌خیالی

لغت نامه دهخدا

چهارچشمی نگاه کردن. [ چ َ / چ ِ چ َ / چ ِ ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) با چشمهای گشاده به چیزی یا کسی خیره شدن. سخت کنجکاو شدن. رجوع به ترکیب چشمها چهار شدن در ذیل چشم شود.

کلمات مرتبط