چلیدن

مترادف‌ها

چسبیدن، گیر کردن، آویزان شدن

متضادها

جدا شدن، رها شدن

لغت نامه دهخدا

چلیدن. [ چ َ دَ ] ( مص ) روان شدن. ( آنندراج ). رفتن. ( غیاث ). رفتن و روان شدن. ( ناظم الاطباء ):
چون ز ستوری به مردمی نشوی
ای پسر و از خری برون نچلی.ناصرخسرو.از چلچل تو پای من ِ زار شد کچل
من خود نمی چلم تواگر میچلی بچل.میرخسرو ( از آنندراج ).و رجوع به چل شود. || لایق و سزاوار بودن. ( آنندراج ). سزاوار شدن و لایق بودن. ( غیاث ). لایق و سزاوار شدن و شایسته بودن. ( ناظم الاطباء ):
عالمی را بکشی گر ز جفا میچلدت
هر چه خواهی بکن ای شوخ بما میچلدت.میرنجات ( از آنندراج ).|| رمیدن. ( غیاث ). || جنبیدن. || خائیدن. || گزیدن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(چَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - روان شدن. ۲ - رمیدن.

فرهنگ عمید

۱. فشرده شدن چیزی آبدار که آب آن بیرون بیاید، فشرده شدن.
۲. [قدیمی] روان شدن، رفتن: از چل چل تو پای من زار شد کچل / من خود نمی چلم تو اگر می چلی بچل (امیرخسرو: لغت نامه: چلیدن ).
۳. [قدیمی] جنبیدن.
۴. [قدیمی] سزاوار گشتن

ویکی واژه

روان شدن.
رمیدن.

جمله سازی با چلیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بر اثر رطوبت بالای هوا و نبود تهویه مناسب در آن اتاق، کاغذهای دیواری به شدت به دیوار چسبیده‌اند و به زودی از جای خود جدا خواهند شد.

💡 لکه چربی روی لباس حریر بسیار سخت به بافت پارچه چسبیده است و با هیچ شوینده معمولی و شستشوی ساده‌ای نمی‌توان آن را از بین برد.

💡 وقتی که آن قطره کوچک از آب روی سطح صاف میز چوبی افتاد، بلافاصله به جای خود چسبید و به سختی می‌توانست آن را با دست پاک کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران