چلقوز
مترادفها
مکار، حیلهگر، زرنگ
لغت نامه دهخدا
چلقوز. [ چ َ ] ( اِ ) فضله هر نوع مرغ و رجوع به چلغوزشود. || در اصطلاح عامه، در مقام تحقیر و توهین بافراد خردجثه گفته شود. رجوع به چلغوز شود.
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) فضل. هر نوع مرغ. ۲ - ( صفت ) در توهین و تحقیر بافراد خرد جثه اطلاق شود.
جمله سازی با چلقوز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن کودک چلقوز با لبخندی شیطنتآمیز، تمام خوراکیهایی را که روی میز گذاشته بودیم، به سرعت پنهان کرد و به گوشهای از اتاق رفت.
💡 او با رفتاری چلقوز و زیرکانه، توانست راهی برای فرار از موقعیت دشوار پیدا کند و بدون اینکه کسی متوجه شود، از صحنه خارج گردد.
💡 صدای خنده چلقوز او در فضای سالن پیچید و باعث شد تا همه دوستانش با اشتیاق و شادی به بازیهای گروهی ادامه دهند.