چراغدار
مترادفها
فانوسدار، روشنگر
لغت نامه دهخدا
چراغدار. [ چ َ / چ ِ ] ( نف مرکب ) چراغچی. خادمی که نگهداری و روغن کردن و پاکیزه داشتن چراغها با اوست. دارنده و مواظبت کننده چراغ. کسی که مسئولیت پاکیزگی و روغنگیری چراغهای خانه شاهی یا امیری یا اداره ای را عهده دار است. مأمور چراغداری. رجوع به چراغچی شود.
جمله سازی با چراغدار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در روزهای قدیمی که برق در کوچههای شهر وجود نداشت، چراغدار با دقت بسیار زیاد مسیرها را با فانوس خود برای مردم ساکن روشن میکرد.
💡 داستان قدیمیای درباره یک چراغدار بسیار مهربان روایت میشد که تمام شب را در جستجوی راه برای گمشدگان در جنگلهای تاریک و انبوه صرف میکرد.
💡 با گذشت زمان و گسترش سریع سیستم روشنایی شهری، دیگر خبری از چراغدار و آن سنتهای قدیمی که در شبها اجرا میشد، در شهرها نیست.